96/01/06 يكشنبه 02:09
حساب کاربری


ثبت نام
کلمه عبور جدید
سبد خرید
  • هیچ موردی پیدا نشد

سفارش

تعرفه آگهي ويژه 

ماهیانه 1 هزار تومان 
star هرستاره 1 هزار تومان 
star7 ستاره 7 هزار تومان 
روش پرداخت بانکی 

mellat bank

با ثبت نام در نیازمندیها، آگهی رایگان و تبلیغات رایگان اینترنتی | ایران آگهی و درج آگهی رایگان در صفحه اول گوگل باشید! اکنون ثبت نام کنید.

کسب درآمد


تبلیغات ستون راست
جای تبلیغات شما
خدایا تو بر کار خیرم بدار

کمک به بیماران مبتلا به سزطان

موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی

جستجوی پیشرفته آگهی ها
روش جستجو:
به صورت عادی
مقادیر شامل تمام کلمات باشد (AND)
مقادیر شامل یک از کلمات باشد(OR)

دسته بندی آگهی:
موقعیت جغرافیایی:


مطالب تصادفی
ترجیعات بیستم ترجیعات بیستم
هله درده می بگزیده که مهمان توم***ز پریشانی زلف توپریشان توم ...
بازدید: ٢٣٢
آیا خاموش کردن وای‌فای، توان باتری شما را حفظ می‌کند؟ خیر! آیا خاموش کردن وای‌فای، توان باتری شما را حفظ می‌کند؟ خیر!
آیا خاموش کردن وای‌فای، توان باتری شما را حفظ می‌کند ...
بازدید: ٢١۵
حکایتی جالب و خواندنی از سقراط حکیم! حکایتی جالب و خواندنی از سقراط حکیم!
حکایتی جالب و خواندنی از سقراط حکیم! ...
بازدید: ٢۴٢

لینک های مفید
ما را در گوگل محبوب کنید
پرینت
#١٠٣۶
بازدید: ١۵٣
94/06/15 يكشنبه 19:11

ترجیعات چهل و یکم

تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی***کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟!

چهل و یکم

 


تو برو، که من ازینجا بنمی‌روم به جایی
کی رود ز پیش یاری، قمری، قمر لقایی؟!


تو برو، که دست و پایی بزنی به جهد و کسبی
که مرا ز دست عشقش بنماند دست و پایی


که به عقل خودشناسی، تو بهای هر متاعی
که مرا نماند عقلی ز مهی، گران‌بهایی


بر خلق عشق و سودا گنهی کبیره آمد
که برو ملامت آمد ز خلایق و جفایی


ز برای چون تو ماهی، سزد اینچنین گناهی
که صوابکار باشد خرد از چنین خطایی


نه به اختیار باشد غم عشق خوب‌رویان
کی رود به اختیاری سوی درد بی‌دوایی؟!


چو بدید چشم عالم، فر و نور صورت تو
گرود که هست حق را جز ازین سرا سرایی


هله بگذر ای برادر، ز حجاب چرخ اخضر
چو تو فارغی ز گندم، چه کنی در آسیابی؟!


ز بلای گندم آمد پدر بزرگت اینجا
به هوای نفس افتد دل و عقل را جلایی


که همیشه درد باشد بنشسته در بن خم
به سر خم آید آنگه که بیابد او صفایی


به جناب بحر صافی، برویم همچو سیلی
که خوش است بحر او را که بداند آشنایی


تو که جنس ماهیانی، سوی بحر ازان روانی
که به حوض و جو نیابی تو فراخی و فضایی


نم و آب حوض و جیحون همه عاریه‌ست و عارض
تو مدار از عوارض خردا طمع وفایی


نشد این سخن مشرح ، ترجیع را بیان کن
ثمرات عشق برگو، عقبات را نشان کن


هله ای فلک، به ظاهر اگرت دو گوش بودی
ز فغان عشق، جانت چه خروشها نمودی!


غلطم، ترا اگر خود نبدی وصال و فرقت
تن تو چو اهل ماتم، بنپوشدی کبودی


وگر از پیام دلبر به تو صیقلی رسیدی
همه زنگ سینه‌ات را به یکی نفس زدودی


هله ای مه، ار دل تو سر و سرکشی نکردی
کله جلالتت را به خسوف کی ربودی؟!


و اگر نه لطف سابق ره مغفرت سپردی
گره خسوفها را ز دلت کجا گشودی؟!


و اگر نه قبض و بسطی عقبات این رهستی
ز چه کاهدی تن تو ز محاق و کی فزودی؟!


و اگر نه مهر کردی دل و چشم را قضاها
ز تو دام کی نهفتی؟! به تو دانه کی نمودی؟!


و اگر نه بند و دامی سوی هر رهی نهادی
به حفاظ و صبر کس را گه عرض کی ستودی؟!


و اگر نه هر غمی را دهدی مفرح آن شه
همه تیغ و تیر بودی، نه سپر بدی، نه خودی


و اگر نه جان روشن ز خدا صفت گرفتی
نه فن و صفاش بودی، نه کرم بدی نه جودی


شده است آن جمالش ز دو چشم بد منزه
که بلندتر ازان شد که بدو رسد حسودی


چه غمست قرص مه را تو بگو ز زخم تیری؟!
چه برد ز سر احمد دل تیرهٔ جهودی؟!


ز جمال فرخش گو، ترجیع گو و خوش‌گو
که مباد ز آب خالی شب و روز، اینچنین جو


چمن و بهار خرم، طرب و نشاط و مستی
صنم و جمال خوبش، قدح و درازدستی


از من گلست و لاله، که چمن نمود کاله
هله سوی بزم گل شو که تو نیز می‌پرستی


پی‌شکر سرو و سوسن به شکوفه صد زبان شد
سمن از عدم روان شد، تو چرا فرو نشستی؟!


پی ناز گفت گلبن، به عتاب و فن به بلبل
که: « خمش، برو ازینجا، که درخت را شکستی »


به جواب گفت « این خو که تو داری ای جفاگر
نه سقیم ماند اینجا، نه طبیب و نه مجستی»


گل سوری از عیادت پرسید زعفران را
که رخ از چه زرد کردی ز خمار سر چه بستی؟


به جواب گفت او را که: « ز داغ عشق زردم
تو نیازمودهٔ غم، ز کسی شنیده استی »


به چنار گفت سبزه: « بچه فن بلند گشتی »
زویش جواب آمد که ز خاکی و ز پستی


به شکوفه گفت غنچه: « ز چه روی بسته چشمم »
به جواب گفت خندان: « بنه آن کله و رستی »


هله ای بتان گلشن، به کجا بدیت شش مه؟
بعدم، بدیم، ناگه ز خدا رسید هستی


تو هم از عدم روان شو، به بهار آن جهان شو
ز ملوک و خسروان شو، که مشرف الستی


ز بنفشه ارغوان هم خبری بجست آن دم
بگزید لب که مستم به سر تو، ای مهستی


چو بدید مستی او، حرکات و چستی او
به کنار درکشیدش، که ازین میان تو جستی


بنگر سخای دریا، و خموش کن چو ماهی
برهان شکار دل را، که تو از برون شستی


بگذشت شب، سحر شد، تو نخفتی و نخوردی
نفسی برو بیاسا، تو از آن خویش کردی

پکیج کامل کسب درآمد از اینترنت
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد و آزمونهای فراگیر پیام نور، مقالات دانشجویی و نمونه سوالات استخدامی برای دا ...
تأمين نيروي انساني مورد نياز شهرداريهاي استان کرمانشاه تأمين نيروي انساني مورد نياز شهرداريهاي استان کرمانشاه
تأمين نيروي انساني مورد نياز شهرداريهاي استان ...
بازدید: ١٢١٧
بازار سرمایه و حسابداری لازمه توسعه یگدیگر بازار سرمایه و حسابداری لازمه توسعه یگدیگر
توسعه بازار سرمایه و حرفه حسابرسی و حسابداری لازم و ملزوم یکدیگرند و توسعه این دو موجب توسعه نظام مالی و اقتصادی می‌شود. ...
بازدید: ٢٠٠
دکوراسیون آشپزخانه های 2015 دکوراسیون آشپزخانه های 2015
دکوراسیون آشپزخانه ...
بازدید: ٢٨۶

SecImgSes



 تمامي كالاها و خدمات اين سایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي آن تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران استایران

payfoot

Copyright © 2013-2015, iranagehi.com. All Rights Reserved.
تمام حقوق این سایت برای سایت ایران آگهی محفوظ است
 ثبت شده در  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
سیاست حفظ حریم شخصی کاربران