96/09/27 دوشنبه 18:17
حساب کاربری


ثبت نام
کلمه عبور جدید
سبد خرید
  • هیچ موردی پیدا نشد

سفارش

تعرفه آگهي ويژه 

ماهیانه 1 هزار تومان 
star هرستاره 1 هزار تومان 
star7 ستاره 7 هزار تومان 
روش پرداخت بانکی 

mellat bank

با ثبت نام در نیازمندیها، آگهی رایگان و تبلیغات رایگان اینترنتی | ایران آگهی و درج آگهی رایگان در صفحه اول گوگل باشید! اکنون ثبت نام کنید.

کسب درآمد


تبلیغات ستون راست
جای تبلیغات شما
خدایا تو بر کار خیرم بدار

کمک به بیماران مبتلا به سزطان

موسسه خیریه حمایت از کودکان سرطانی

جستجوی پیشرفته آگهی ها
روش جستجو:
به صورت عادی
مقادیر شامل تمام کلمات باشد (AND)
مقادیر شامل یک از کلمات باشد(OR)

دسته بندی آگهی:
موقعیت جغرافیایی:


مطالب تصادفی
بعضی از انسان ها بعضی از انسان ها
بعضی از انسان ها ...
بازدید: ٣٨٩
 خطای دید باور نکردنی! خطای دید باور نکردنی!
خطای دید باور نکردنی! ...
بازدید: ٣٨٢
کوزۀ ترک دار کوزۀ ترک دار
کوزۀ ترک دار ...
بازدید: ٣۴٨

لینک های مفید
پرینت
#١٠٢۶
بازدید: ٣٢٧
94/06/15 يكشنبه 15:54

ترجیعات سی و یکم

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی***بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی

سی و یکم

 

اگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقی
بیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی


یکی ساعت بسوزانی، شوی از نار نورانی
بگیری خلق ربانی، به رسم خوب اخلاقی


چو آتش در درونت زد، دو دیدهٔ حس بردوزد
رخت چون گل برافروزد ز آتشهای مشتاقی


توی چون سوخت، هو باشد، چو غیرش سوخت او باشد
به هر سویی ازو باشد دو صد خورشید اشراقی


تو زاهد می‌زنی طعنی، که نزدیکم به حق یعنی
بسی مکی که در معنی بود او دور و آفاقی


ز صاف خمر بی‌دردی، ترا بو کو؟ اگر خوردی
یکی درکش اگر مردی، شراب جان را واقی


شدی ای جفت طاق او، شدی از می رواق او
همی بوسی تو ساق او، چو خلخالی بر آن ساقی


ببستی چشم از آب و گل، بدیدی حاصل حاصل
از آن پخته شدی ای دل، که اندر نار اشواقی


برین معنی نمی‌افتی، چو در هر سایه می‌خفتی
بهست خویشتن جفتی، وز آن طاق ازل طاقی


تو ای جان رسته از بندی، مقیم آن لب قندی
قبای حسن برکندی، که آزاد از بغلطاقی


پدر عقلست اگر پوری وگرنه چغد رنجوری
چرا تو زین پدر دوری؟ گه از شوخی گه از عاقی


گهی پر خشم و پرتابی، به دعوی حاجب البابی
گهی خود را همی یابی، ز عجز افتاده در قاقی


یکی شاهی به معنی صد، که جان و دل ز من بستد
که جزوی مر مرا نبود طبیب و دارو و راقی


به پیش شاه انس و جان، صفای گوهر و مرجان
تو جان چون بازی ای بی‌جان که اندر خوف املاقی؟


توی آن شه که خون ریزی، که شمس الدین تبریزی
به سوق حسن بستیزی، کساد جمله اسواقی


عطای سر دهم کرده، قدحها دم به دم کرده
همه هستی عدم کرده، دو چشم از خود به هم کرده


الا ای شاه یغمایی، شدم پرشور و شیدایی
مرا یکتاییی فرما، دوتا گشتم ز یکتایی


دو تایم پیش هر احول، یکن این مشکل من حل
توی آخر تو اول، توی دریای بینایی


زهی دریا، زهی گوهر، زهی سر و زهی سرور
زهی نور و زهی انور در آن اقلیم بی‌جایی


چنان نوری که من دیدم، چنان سری که بشنیدم
اگر از خویش ببریدم، عجب باشد؟! چه فرمایی؟


که گردیدیش افلاطون، بدان عقل و بدان قانون
شدی بتر ز من مجنون، شدی بی‌عقل و سودایی


چو مرمر بوده‌ام من خود، مگر کر بوده‌ام من خود
چه اندر بوده‌ام من خود؟! ز بدخویی و بدرایی


ولیک آن ماه‌رو دارد، هزاران مشک بو دارد
چگونه پای او دارد، یکی سودای صفرایی؟!


دریغا جان ندادستم، چو آن پر برگشادستم
که تا این دم فتادستم، ازان اقبال و بالایی


شبی دیدم به خواب اندر، که می‌فرمود آن مهتر
کزان میهای جان‌پرور، تو هم با ما و بی‌مایی


هزاران مکر سازد او، هزاران نقش بازد او
اگر با تو بسازد او، تو پنداری که همتایی


نپنداری ولی مستی، ازان تو بی‌دل و دستی
ز می بد هرچه کردستی، که با می هیچ برنایی


چو از عقلت همی کاهد، چو بی‌خویشت همی دارد
همی عذر تو می‌خواهد، چو تو غرقاب میهایی


بدیدم شعلهٔ تابان، چه شعله؟ نور بی‌پایان
بگفتم: « گوهری ای جان، چه گوهر؟ بلک دریایی


مهی، یا بحر، یا گوهر، گلی، یا مهر، یا عبهر
ملی یا بادهٔ احمر، به خوبی و به زیبایی


توی ای شمس دین حق، شه تبریزیان مطلق
فرستادت جمال حق برای علم آرایی


گروهی خویش گم کرده، به ساقی امر قم کرده
شکمها همچو خم کرده، قدحها سر به دم کرده


ز بادهٔ ساغر فانی حذر کن، ورنه درمانی
وگرچه صد چو خاقانی، به تیغ قهر یزدانی


ز قیرستان ظلمانی، ایا ای نور ربانی
که از حضرت تو برهانی، مگر ما را تو برهانی


ایا ساقی عزم تو، بدان توقیع جزم تو
نشان ما را به بزم تو، که آنجا دور گردانی


نه ماهی و تو آبی؟ نه من شیرم تو مهتابی؟
نه من مسکین تو وهابی؟ نه من اینم؟ نه تو آنی؟


نه من ظلمت؟ نه تو نوری؟ نه من ماتم؟ نه تو سوری
نه من ویران تو معموری؟ نه من جسمم؟ نه تو جانی


قدحها را پیاپی کن، براق غصها پی کن
خردها را تو لاشی کن، ز ساغرهای روحانی


بیارا بزم دولت را، که بر مالیم سبلت را
نواز، آن چنگ عشرت را به نغمتهای الحانی


در آن مجلس که خوبانند، ز شادی پای کوبانند
ز بیخویشی نمی‌دانند، که اول چیست، یا ثانی


زهی سودای بی‌خویشی، که هیچ از خویش نندیشی
که پس گشتی تو یا پیشی، که خشتک یا گریبانی


ز بیخویشی از آن سوتر، همی تابد یکی گوهر
یکی مه‌روی سیمین‌بر، مر او را فر سلطانی


دو صد مفتی در آن عقلش، همی غلطد در آن نقلش
ز بستان یکی بقلش، زهی بستان و بستانی


همی بیند یکایک را، چنان همچون یقین شک را
زده از خشم آهک را، به چشم گوهر کانی


حلالش باد نازیدن، زهی دید و زهی دیدن
نتان از خویش ببریدن، و او خویش است می‌دانی


کیست آن شاه شمس‌الدین، ز تبریز نکو آیین
زهی هم شاه و هم شاهین، درین تصویر انسانی

نمونه سوالات ارشد پیام نور با پاسخنامه
نمونه سوالات ارشد پیام نور همراه با پاسخنامه
نمونه سوالات ارشد پیام نور همراه با پاسخنامه
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد از تمامی ترم های گذشته همراه با پاسخنامه تستی و تشریحی از همه رشته های درسی جهت دانلود سوالات بر روی لینک سایت کلیلک نمایید. ...
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد پیام نور
دانلود نمونه سوالات کارشناسی ارشد و آزمونهای فراگیر پیام نور، مقالات دانشجویی و نمونه سوالات استخدامی برای دا ...
صحافی فوری
صحافی فوری
موسسه خدمات کامپیوتری هاتلاین عرضه کننده بهترین نوع صحافی گالینگور جهت سفارشات صحافی پایان نامه و پرینت می توانید از طریق تلگرام و ایمیل به صورت آنلاین ثبت سفارش نمائید صحافی یکرو عادی 10000 تومان (زمان تحویل یک روز) پرینت یکرو 70تومان پرینت دورو 85 تومان صحافی عادی دورو 12000تومان (زمان ت ...
10 سوال در مورد شیر مادر 10 سوال در مورد شیر مادر
10 سوال در مورد شیر مادر ...
بازدید: ۴۶٢
5 دلیل شایع بوی بد دهان 5 دلیل شایع بوی بد دهان
5 دلیل شایع بوی بد دهان ...
بازدید: ۴۶١

SecImgSes



 تمامي كالاها و خدمات اين سایت، حسب مورد داراي مجوزهاي لازم از مراجع مربوطه مي‌باشند و فعاليت‌هاي آن تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران استایران

payfoot

Copyright © 2013-2017, iranagehi.com. All Rights Reserved.
تمام حقوق این سایت برای سایت ایران آگهی محفوظ است
 ثبت شده در  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
سیاست حفظ حریم شخصی کاربران